حسين مير حيدر
18
غذا درمانى ( فارسى )
اساس بيمارى . 2 . تصميم بيمار براى انتخاب عاقلانهترين راه براى مقابله با اختلال و در نتيجه درمان بيمارى و عزم وى براى استقبال از هر روش منطقى و كمضررترى كه ممكن است به شفاى او كمك كند . يعنى اگر اختلال بهنوعى است كه با اجتناب از خوردن برخى خوراكىها رفع مىشود ، مبادرت به پرهيز كند ؛ و اگر لازم است كه براى مدتى كه پزشك تشخيص مىدهد ، نوعى امساك شفابخش داشته باشد ، آن را اجرا نمايد ؛ و اگر رژيم غذايى مناسبى به او توصيه مىشود كه احيانا براى او مطلوب و مطبوع نيست ، ناچار براى به دست آوردن سلامتى براى مدت لازم آن را انجام دهد . و بالاخره اگر نوع اختلال ، بيمارى حادى باشد كه تنها راه - در فرصت كوتاهى كه روند بيمارى اجازه مىدهد - استفاده از داروهاى قوى شيميايى و يا جرّاحى باشد ، بىدرنگ به نظر پزشك حاذق عمل نمايد . از روشهاى مرسوم درمانهاى طبيعى ، اين است كه پزشك جز در موارد خيلى حادّ ، از تجويز داروهاى بسيار قوى شيميايى خوددارى مىكند و در روزهاى اوليه ، با انواع پرهيزها و توصيهء رژيم غذايى ساده ، مناسب و ملايم ، اعضاى اصلى بدن بيمار نظير قلب و كليه و كبد و معده و ساير اعضاى كليدى را در استراحت قرار مىدهد . به موازات آن